دلنوشته و سفرنامه ای زیبا از پیاده روی اربعین ۱۳۹۴ ؛از کربلایی مهدی خوش چهره از صومعه سرا

بسم رب الحسین (ع)

باید نشست و از برکاتی چنین نوشت               تا روز حشر از حسناتی چنین نوشت

از کشتی وسیع نجاتی چنین نوشت                   از شور بهتر از عرفاتی چنین نوشت

برگردن جهان تشیع چه دینی است                  این شور بی مقایسه حج حسینی است

قصه از عرفه شروع شد؛ روزی که حسین (ع) عزم جزم شده اش را به گوش صدها نفرکه در صحرای عرفات جمع شده بودند ،رساند.

اما قصه ما از روز عرفه هیات محبین ولایت ماسال و نفس گرم حاج محسن حامدی شروع شد. از براتی که دراین روز در این هیات گرفتیم. برات پیاده روی اربعین ، اما نه فقط خودم ، بلکه همراه خانواده ام.

عرفات است ولی هرکه بگوید یارب               پاسخش از طرف کرب وبلا می آید

و این گونه آغاز شد دل نگرانی هایم. احساس دو پهلو.هم خوشحال وهم نگران.من، همسرم وپسر چهار ساله ام.

ودر سال ۶۰ هجری ، عده ای مقابل حسین(ع)ایستادند و گفتند از تجربه های سالهای زندگی ، که کوفیان را مرام نیست. اعتمادی نداشته باش به سرسبزی باغات و مزارع و چشم انتظاری هایشان.از سالهای ریش سفیدیشان می گفتند.

از ترس خطر جان اطفال. که حسین(ع) گوش به حرفمان نمی کنی، لااقل نبر این زن و بچه را. بچه را تاب این سفر سخت نیست.

وحالا می شود احساس کرد درجات حب حسین(ع) را در دل.عده ای می گفتند بچه شما سنی ندارد ، ۴ ساله را چه به سفر اربعین.

عده ای دیگر با اشتیاق عهد همراهی و همکاری می بستند و اشتیاق ما را بیشتر می کردند و مصمم تر می شدیم برای این سفر ۳ نفره.

بلاخره در کش وقوس دیدگاه های مختلف ، حب حسین (ع) پیروز شد و ما را راهی کرد.

گفته بودی که حرم می برمت ممنونم                         از پذیرایی و لطف و کرمت ممنونم

خواب خوش بود که آخر محقق کردیش                       اربعین پای پیاده حرمت ممنونم

برنامه بر این بود که بعد از نماز صبح ششمین روز از آذر راهی راه حسین(ع) شویم.از مسجد جامع صومعه سرا همراه قافله عاشقی استان گیلان.ساعت ۳ بامداد به مرز مهران رسیدیم. دل در سینه جا نمی شد.

مرز را ، راه دین بهم زده است                                 دلبری مه جبین بهم زده است

عجبی نیست اگر که عالم را                                    زایر اربعین بهم زده است

کارهای معمول برای خروج از کشور به راحتی انجام شد. خان اول را رد کردیم و از دل نگرانی های چندینم یکی کم شد. بدون هیچ گونه مشکلی برای خانواده ام از مرز عبور کردیم و وارد کشور عراق شدیم.

ساعت ۱۱ ظهر روز ۷ آذر در هتل نجف مستقر شدیم. بعد ازانجام کارهای اولیه مثل تعیین اتاق ها و جاگیری ، استراحت و نهار؛ اولین زیارت ما در صحن و بارگاه حضرت مولا حضرت علی(ع) ساعت ۹ شب روز هفتم آذر بود.

برایمان جالب بود واکنش پسرمان که برای اولین بار ابهت حرم را می چشد.حیدر بنگر چه بارگاهی دارد. وشروع سوالات این همسفر کوچکمان.ازاینکه کجاییم؟ حضرت علی (ع) کی بودند؟ و…….و روضه خوانی این طفل. که ما را در صحن امیر المومنین به کربلا برد.روضه مکشوف خواند برایمان. بماند بقیه اش……

و حالا ماییم که در جوار پدرهستیم.حس آرامش. گویا تکیه گاهی محکم تر از اینجا نداریم.

من عشق تو را از پدرم یاد گرفتم                                   کار پدران را پسران یاد بگیرند

یکشنبه هشتم آذرماه اجتماع گیلانیان در نجف ، حرم مولا بود. در این اجتماع بقدری انرژی مثبت بود که سرشار از انرژی شویم برای فردا صبح.آغاز عاشقی. اما باید متوجه باشم که حب مولا سرآغاز همه کارهاست. تا این حب نباشد همه کارها ابتر است.

اول نجف مقابل میخانه علی                             جامی بزن ز باده مستانه علی

اذن دخول پشت در خانه علی                        زانجا سپس زیارت دردانه علی

باید ولی شناخت، سپس جان به کف گذاشت           باید برای کرببلا از نجف گذشت

روز دوشنبه ۹ آذر، بعد از نماز صبح مقابل هتل زین جمع شدیم برای اجتماعی عظیم. از امروز شروع می شود جدال عقل و عشق . صحبتهای ریش سفیدی و گذر عمرکه این سفر برای شما سخت است نروید. عقل حکم می کند بچه را نبرید و دلهره ای همراه با امید. نمی دانم انتهای این سفر چیست ولی هرچه باشد شیرین است.

برای خودم فکر می کردم که حضور این همه مشتاق در این مسیر هرساله ، ردی ست در تاریخ ماندگار.

مردم دلی به سوی قرن می بردند آه                   جانهای مست راسوی تن می برند آه

                               سر را برای کشته شدن می برند آه                     دنبال خویش بچه و زن می برند آه

و با توکل به خدای رحیمم و با اذن از حضرت پدر و با امبد به حضرت ارباب راهی شدیم. ما قطره های مشتاق که به اقیانوس آرام حسین(ع) پیوند می خوریم.

از اینجا به بعد نمی دانم چه بنویسم. که همه ی آنچه که دیدم ذره ای بود از آن همه عشق. در این مسیر سر در گمی . ذکر بگویی، روضه بخوانی و گریه کنی، شور بگیری و انرژی پیدا کنی، سکوت کنی و مبهوت شوی در اینکه مگر می شوداین همه آدم دغدغه ای نداشته باشند. فقط هدفشان حسین(ع) باشد.

پای پیاده در دل صحرا به شوق کیست؟                   گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

بی سابقه ترین تجمع روی زمین شده است             حالا مدال وحدت ما اربعین شده است

فرقی نمی کند رییس باشی یا مرءوس . دانشجو یا استاد. پیر باشی یا جوان. زن باشی یا مرد.

همه عبدیم در برابر خداوند. همه یکی شدن برای یک هدف. و چه زیبا معنی پیدا می کند وحدت. یگانگی در عین تفاوت، گویا همه از یک مادریم. چقدر این پیاده روی تضاد دارد. و اینک آغاز جاذبه مغناطیس حسینی که در کلام رهبرم اما م سیدعلی خامنه ای شنیده بودم.اینجا قانون جاذبه هم بهم ریخته است.کسی به سوی زمین جذب نیست، همه جذب حسینند.

باخانواده و یک کالسکه دردست عازم شدیم. همراه قافله عاشقی. همراه دوستان هیاتی.

برنامه گروه ما رسیدن به خانه میزبان عراقیمان ابوعلی بود برای استراحت شب. آشنای سال قبل اربعین. حواله ای از طرف امام رضا(ع).

برای نماز مغرب به موکب امام رضا(ع) ، ستون ۲۸۵رسیدیم. هرجابروم مهمانم می کنی یا شمس الشموس.

اینجا همه چیز مهیا ست. از واکسن زدن به اطفال تا خلال دندان.گویا مسافران راه نباید دغدغه ای داشته باشند، باید در مفاهیم حسینی غرق شود.بدون هیچ دغدغه ای.

شکر خدا که غذای فراوان رسانده اند               زوار شاه تشنه ، که تشنه نمانده اند

از قهوه های تلخ عراقی تا دهین شیرین.از قیمه های مخصوص اربعین تا فلافل های مخصوص با نان های گرم عراقی.

صدهزاران مشکل معده و سوء هاضمه         با فلافل های بین راه درمان میشود

اينجا اهالي نجف تا كربلا در چند روز پياده روي روزشان ، زندگيشان ،مال واموالشان ، زن وبچه يشان را وقف زوار ابوسجاد كرده اند. ابوسجاد كنيه اي ست كه عراقي ها به امام حسين (ع) نسبت داده اند.

فرقي نمي كند بزرگ يا كوچك باشند ، زن يا مرد باشند، همگي گويا يك وظيفه تعريف شده دارند؛پذيرايي به شكل احسن از زوارحسين(ع).

ما به ستون ۶۰۰رسيديم و نزديك خانه ابوعلي. خود ابوعلي آمده بود دنبال كاروان.

وقتي رسيديم به خانه اش، ساعت ۱بامداد بود و همان وظيفه تعريف شده، با روي گشاده و در كمال ادب و احترام پذيراي ما بودند.براي نمازصبح كه بيدار شديم بوي نان تازه مي آمد.خانواده ابوعلي خيلي زود بيدار شده بودندو مهيا آماده سازي صبحانه مفصل براي كاروان.خانه اي نسبتا كوچك اما عمقي به اندازه ارادت اعضاي خانواده به اهل بيت.

پس صرف صبحانه راهي شديم.و اتصال به اين رود خروشان. خروش وصداي پاهاي تاول زده. پاهايي كه پس از سپري كردن اين مقدار از مسير،ديگر تاب ندارند،اما مصممند.

اينجا زنهايي را مي ديدم كه بدون هيچ ترسي با فرزندان خردسال خود عازمند.در كالسكه ،در آغوش مادر،و اگرنشد در سبد ميوه .

مادري كودك خود رابه سبد انداخته         تاكه در راه حرم حضرت موسي بشود

و من چقدر در اين راه ،روضه مكشوف مي بينم. طفل شش ماهه، دختران سه ساله اي كه باحجاب كامل جعبه اي دستمال كاغذي در دست، عرق از چهره ي زائر پاك مي كند.زناني كه با حجاب خود بهمراه محارم خود عازمند. و من ياد تو مي افتم يا حضرت بانو، وقتي را كه محارمت دورت را مي گرفتند و اكرام واعظام مي كردند و چقدر سخت است،آه كه ذره اي از آن مصائب را نتوان چشيد.

پاي پر آبله ،غم مرهم نداشتند                     چيزي براي طي سفر كم نداشتند

زنهاي اين پياده روي ، غم نداشتند               يك لحظه ترس در دل خود ، هم نداشتند

يك لحظه چادر از سريك زن جدا نشد           يك گوشواره درد سر گوشها نشد

روز دوم عاشقي ست. روز اول كه به خوبي گذشت و دل نگراني هايم كمتر. همراهي همسر و فرزندم و رسيدن به يك خاطره مشترك. بقدري برايم اشتياق آور شده بود كه حتي قبل از اين باور نداشتم.

غروب روز دوم است،خوشحالم كه لحظه لحظه نزديكتر ميشويم، و ازدحام عشاق بيشتر. فردا روز بزرگي،روز وصل خيل مشتاقان.

اندك اندك جمع مستان مي رسند             اندك اندك مي پرستان مي رسند

دلنوازان ناز نازان در رهند                         گلعذران از گلستان مي رسند

براي رفع خستگي و استراحت و داشتن نشاط بيشتر براي فردا، به موكب احباب الزهرا رسيديم. همانجا استراحت كرديم. صبح كه عازم شديم، خانم مسني همراهمان شد، از اعضاي همين موكب بود و براي رسيدگي به موكب واقع در كربلا عازم شده بود ،از شوقش مي گفت و مدام خدا رو شكر ميكرد براي توفيق پذيرايي. تعريف مي كرد چندين دفعه به زيارت امام رئوف آمده است ايران.

در اين مسير موكبهايي بيشتر جلب توجه ميكرد، موكب احفاد ابراهيم بن مالك اشتر، موكب نوادگان غلام تركي امام حسين(ع).

اما وجه مشترك همه موكبهاي اين مسير، نوكري بود فقط همين.

من فقط يك نوكرم،كار خودم را ميكنم                       او خودش هروقت لازم شد به نوكر مي رسد

خادمان آنقدر بي اصل و نسب هم نيستند                             نسبت ما يا به فضه يا به قنبر مي رسد

صبح روز چهارشنبه است،گويا امروز، روزي متمايز است. صداي قدمها بيشتر شده. حال وهوا ها عوض شده. و ما چند كيلومتر بيشتر فاصله نداريم تا شهر كربلا.

با همان حال متفاوت ، قدمها را برمي داريم. هرچه نزديكتر ميشوي ازدحام جمعيت بيشتر، و خداقوت زائري كه ديشب نخوابيدي كه زودتر برسي به وصالت. خدا قوت پيرمرد سالخورده اي كه حالا با مدح خواني ات انرژي مي دهي به همسفران خسته شده.

با به پايان رسيدن عمودها، ضربان قلبها تندتر مي زند. عمودهايي كه اين چند روز وشب ، با كم و زياد شدنهايشان ، بازي مي كردند با چشم و دل زائر پياده.

اما حالا اينجا. شهركربلا ست. شهري با داغهاي ناگفتني و نهان در دل. حالا خيلي عظيم در خودش جاي مي دهد ،گويا كربلا وسيع تر مي شود تا او هم نوكري كند براي ارباب.در دل خود جاي مي دهد اينهمه زوار را.

آه كربلا، شنيدن نامت گره انداخت بر دل خواهر ولايت. و خواندن آيه استرجاع، نشان از جدايي .آه ،كربلا.

وحالا خوب گوش كن! صداي قدمها را

صداي سايش كفش ها برسينه جاده ها

كسي مي گويد : بيا!

چند روز است كه در راهي و باز خسته نمي شوي

چون توخوب اين صدا را مي شناسي

صداي حسين راكه بي وقفه مي گويد بيا ،بيا ……

وگوش سپردن به اين مداحي حاج محمود كريمي كه هم شوق رسيدن داشت برايمان.وهم گريه بر مصائب ارباب

دارم مي بينم با پاهاي تاول زده

پياده مهمونم از راه دور اومده

دلا قطره قطره راهي دريا شده

بيا كه زينبم داره مياد به كربلا

مياد يه كاروان خسته از شام بلا

آغوش من بازه براي زوارم

به راهتون چشم منو علمدارم

ما رسيديم ورسيديم به كربلا الحمدلله

فوج.جمعيت، خسته اما نه مانند كاروان حضرت خواهر. همه آمدند بي دغدغه، نه گرسنه بودند نه تشنه، اصلا كودكي در اين راه دق نكرد. اصلا كسي كمتر از گل نگفت اينجا، اصلا در راه بازاري نبود. جمعيت آمدند اما …….

من بلند گريه ميكنم.ب ياد سپيدي موهات، براي ماجراي پربلا ، بلند گريه ميكنم برات.

اينجاي قصه سفرمان نانوشته است، ديگر نمي شود نوشت ، حالا ديگر وقت گريه است.

امروز روز اربعين است. خدايا تورا سپاس. حسين جان در اين مدت كه دل نگراني هايي همسفر راهم بودند،ب ه شما فكر ميكردم، شما كه غيرت خدايي، اصلا نگراني هاي من ذره اي ناچيز بودند دربرابر مصائب ونگراني هايتان.

نزديك ظهر اربعين و صحبتهاي حاج آقامهدوي.ماچه غافليم از امام زمان وچه غريبي آقا. و زيارت اربعين، خدا یا چطور شكرت را بجا آورم.

و من دوباره يادم ميايد صحبتهاي حاج حسين يكتا .”اصلا اربعين مراسم بله برون حجت خدا براي حجت خداست ، امام حسين براي آقا زادشون امام مهدي بله مي گيرن از زوار اربعين ،كه در ركاب آقامون هستيم.”

آيا لبيك گفتم به نداي ولي زمانم. چقدر وظيفه ام. سخت تر شده، چقدر مسئوليت پيدا كردم. و چقدر بايد مراقب بود.

شب جمعه است. اينجا بين الحرمين. خيل جمعيت مستقر در اين مكان. واقعا عقل بازنده اين معامله شد، كجاي اين دنيا سراغ داري كه در سوز سرما طاقت فرسا  عده اي اينگونه مشتاق در جوار  يار آرام بخوابند.

مردم از بس شهر راگشتم يكي عاقل نبود             راستي اين همه ديوانه مي خواهي چكار؟

زيارت مي كنم اربابم را، آقا آمدم بهمراه زن و بچه ،و زيباست حس قرابت هرچند ناچيز،آقا آمدم با پسرم.تا ثابت كنم پسرم فداي پسرانت.

ديروز كسي پيش كسي نام تو رابرد         گفتم بميرم دگران ياد بگيرند

اولاد فداي حرم عمه سادات                 اي كاش تمام پدران ياد بگيرند

روزهاي عاشقي سپري مي شوند. زود مي روند. چشم برهم مي زني تمام ميشود. ظهر روز آخر است. حرم حضرت غيرت اباالفضل العباس(ع). آمده ام عرض ادب. تمام شد ديگر. سفره را جمع مي كنند.

ساعات آخر است گدا راحلال كن           اين هم بساط نوكر بي دست و پاي توست

داردچه زود سفره تو جمع ميشود             دستان ما هنوز سائل نان وغذاي توست

اين سفر همراه مشقتهاي زيادي بود. اما حب حسين كار خود راكرد و همه را به جان خريديم. اما فقط دانستم كه

در ره عشق كه خطرهاست درآن          شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي

مجنون تواييم يا اباعبدالله

با دلي خسته، زيارت وداع مي خوانيم براي توفيق مجدد.ا صلا در این زيارت ارباب وداع معني نمي دهد. وداع اينجا يعني بازگشت دوباره.

اصلا كربلا فقط يك وداع داشت آن هم روز يازدهم محرم. فقط همين.

من از محرم تا به الان به این نتیجه رسیده ام که باید با حسین (ع) زندگی کرد و با حسین(ع) وقت گذراند. اینگونه می شود که زندگی برکت پیدا می کند.

و حالا هروقت دلگيرم از زمين ،زمزمه ميكنم به يادت،كنار قدمهاي جابر ، سوي نينوا رهسپاريم…

والسلام.

مهدی خوش چهره ، اربعین ۱۳۹۴

یکی فکر در “دلنوشته و سفرنامه ای زیبا از پیاده روی اربعین ۱۳۹۴ ؛از کربلایی مهدی خوش چهره از صومعه سرا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.