سفره ای به عظمت کربلا و خارهائی در کنار قلبها؛ بقلم کربلایی حسن کربلایی

سالها قبل به اتفاق همسرم عازم کربلا شدم. آن روزها برابر قوانین صدامی می بایستی ابتدا بغداد می رفتیم و سپس سامرا و زیارت کاظمین(ع) و پس از سه روز عازم نجف و کربلا می شدیم. به هر دلیل اینجانب را مشکوک نامیدند و مضر و در حالی که مسولیت حدود ۸۰ نفر از زائران را به عهده داشتم من و همسرم را از قافله عاشقی جدا کرده و با وسیله ای نقلیه به سمت مرز ایران هدایت کردند، دلی شکسته داشتیم، غم اخراج را با چه کسی باید  در میان میگذاشتیم. همه  چیز مکشوف بود و آشکار. غریبانه و مظلومانه خاک عراق را ترک کرده و به میهن اسلامی بازگشتیم. گلایه نداشتیم تقدیر این بود و ماهم راضی به آنچه اتفاق افتاده بود. سالها گذشت،  تلاش آنچنانی برای دوباره رفتن نداشتیم،شاید رزق و روزی ما از آن سرزمین همین مقدار بیشتر نبود تا اینکه ندائی بلند شد و هاتفی مرا خواند که قافله عاشقی از گیلان زمین بار بر می بندد و همراهان می گویند این قافله عزم کربلا دارد/بالاخره جاذبه حسینی بنده  حقیر را در خود احاطه کرد و یک نگرانی داشتم و آن اینکه ما (من و حاج خانم) با هم سفرمان نیمه تمام ماند و اکنون با توجه به پیاده روی سه روز نجف تا کربلا و مشکلات شلوغی های آخر صفر احتمالا باید تنهایی به این سفر می رفتم، و البته او مرا  به این سفر تشویق نمود. من و قافله عاشقی شدیم ۳۱۳ نفر، مقدمات فراهم شد، عاشقان حسینی آماده هر نوع سختی بودند، وارد مرز مهران شدیم همه چیز به خوبی تمام شد لیکن سختی سفر از زمانی شروع شد که عراقیها قرار بود اذن دخول بدهند.مهر  دخولشان یک روز همه کاروانیان عاشق و عاشقان حسینی را آواره کرده بود. تاریکی و خستگی و گرسنگی، خاک و غبار و نبودن امکانات اولیه برای رفع حاجت در آغاز سفر حکایت از مشکلات سفر می کرد.

_به ما گفته بودند سه روز پیاده روی از نجف تا کربلا مشقاتی دارد که پذیرفته بودیم. معلوم شد قبل از نجف و مشکلات گذرنامه از همان ابتدا لطافت این سفر را به کمی بداخلاقی مبدل می سازد البته کسانی که می دانستند برای چه به این سفر آمده اند این سختی ها را نیز از الطاف الهی قلمداد می کردند و به استقبال آن می رفتند.

به نجف رسیدیم در هتلی که بهتر است مسافرخانه های قدیمی اطراف حرم آن را بنامیم مستقر شدیم از فرط خستگی و نیاز به استراحت کسی به ذهنش نمی رسید که شاید شام هم باید خورد یک روز باید در نجف می ماندیم، آنقدر در اطراف حرم امام علی(ع) فشار جمعیت زیاد بود، افرادی از این قافله از جمله بنده سعادت حضور در جوار ضریح نورانی حضرت امام علی(ع) را پیدا نکردند.

تهیه  و تدارک غذا توسط مدیران اتوبوسها برای ۳۱۳ نفر در آن شلوغی بازار، کار آسانی نبود. ولی سپری شد./صبح روز شنبه آغاز سه روز راهپیمایی بود، راهپیمایی عاشقانه از سرزمین علی(ع) به سرزمین حسین(ع) شاید بهتر است بگوییم سعی صفا و مروه یا تعبیر اعتکاف و یا ایام البیض و یا سه روز خودسازی، سه روز گفتگو، سه روز باخود بودن، سه روز با خدا خلوت کردن، سه روز به ترک گناهان اندیشیدن، سه روز مسیر آینده روشن را در ذهن ترسیم کردن، سه روز با حسین (ع) سخن گفتن. این سه روز عبادتی بود، سیاستی بود، شفاعتی بود، رضایتی بود، سعادتی بود و صلابتی بود که راهیان نور را به قدر معرفت و توانشان سرگرم کرده بود. بنده نیز ادای خوبان را در می آوردم، هر چه می گفتند می گفتم. هر کجا می رفتند می رفتم. هرجا متوقف می شدند متوقف می شدم. در این قافله نیکان و پاکان فراوانی بودند. برو بچه های طلبه و دانشجو عاشقانی ذوب شده در ولایت، عارفانی سینه سوخته که مثل مرغ پرکنده سامان و قراری نداشتند. بچه ها در بین راه بر پیامبر و اولاد طاهرینش درود می فرستادند ذکر صلوات را با صدای بلند داشتند. برآمریکا و اسرائیل به زبان عربی، فارسی و انگلیسی لعن و نفرین می فرستادند و صدای انقلاب را به گوش راهیان می رساندند و شعارهای مردم عراق را با همان لهجه محلی بیان می کردند. و البته گاهی با اعتراض هم مواجه می شدند مثلا کسی می گفت ما برای زیارت آمدیم چرا مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می گوئید، جواب خوب چند جوان عاشق این بود که زیارت عاشورا مملو است از مرگ و لعن و نفرین و البته درود و سلام و صلوات ،ما انسانهای تک بعدی نیستیم این اذکار نیز نوعی عبادت محسوب می شود.

بالاخره روز اول با حدود ۴۰ کیلومتر راهپیمائی سپری شد. عده ای چابکتر بودند و به راحتی آن را طی کردند گروهی هم دیرتر رسیدند تمامی این مسیر طی سه شبانه روز تمام شد ولی اتفاقاتی می افتاد که فقط واژه عشق می تواند آن را معنا کند.

میلیونها انسان عاشق همه به سمت مرکزیت عشق در حال حرکتند چه می خوردند، چه حمل می کردنند، کجا می خوابیدند.

تمامی این مسافت پر بود از موکبها و هیئتهایی که برای چنین ایامی نذر داشتند و با تمامی امکانات پخت و پز پذیرایی از زوار امام حسین(ع) در این جاده خیمه زده بودند. شام و ناهار و صبحانه، نان و خرما و چای و قهوه، مشت و مال از پا افتادگان و دعوت از مردم جهت پذیرایی و بیتوته در مکانهایی که تدارک دیده بودند. با غروب آفتاب به یکباره هر کس به دنبال مکانی جهت گذراندن شب تا صبح بود. چادرها و خیمه ها و مسجدها و هیئتها و کاروانسراها و… همه کیپ تا کیپ انسانهایی به استراحت مشغول بودند که تا ساعاتی قبل سراسیمه در حال حرکت بودند.

ما که جزء زرنگها نبودیم یکی دوشب جای مناسبی نیافتیم و از ترس سرما مجبور شدیم شبها را نیز به پیاده روی ادامه دهیم و به جای شب پس از نماز صبح تا ساعت ۱۰ از امکانات موجود برای استراحت بهره میبردیم.

سه شبانه روز برای ما که ۹۰ کیلومتر قرار بود راهپیمایی کنیم سپری شد ولی ظاهرا مردم آن سرزمین گاهی ۴ برابر این مسافت را نیز از هفته ها قبل آغاز کرده و به سمت کربلا در حرکت بودند.

پایان روز سوم به سرزمینی مشرف شدیم که بنام حسین(ع) ثبت شده. نامش کربلا است، بدنهای خسته چشمانی پر از انتظار، امیدهائی روزافزون به سرزمینی رسیدند که قبلا فقط در کتابها خوانده اند و از بزرگانی شنیده بودند.

این مسافت که پایان می یابد پاهای آبله زده و لنگان لنگان همه را به یاد اسارت بچه های اباعبدالله (ع) می اندازد و یاد زینب (س) ولی این کجا و آن کجا. آنجا شمشیر کین و دشمنی با آل علی ولی اینجا محبت و لطف مردم این سرزمین نسبت به قافله های عاشقی

_کربلا که وارد می شوی دیگر در خود نیستی. اینکه کجا باید بروی، محل سکونت کجاست و یا چه ساعتی است مهم نیست. مهم این است که آیا می توانی از کوچه پس کوچه ها و خیابانها که گذر می کنی پرچم سرخ حسینی و گنبد و بارگاه امام حسین(ع) و حضرت عباس بن علی را ببینی؟ بالاخره آن نیز فرا می رسد همه با دلهای شکسته در گوشه ای ایستاده سلامی تقدیم آقا می کنند اشک و خستگی و عشق و ناباوری و لطف و کرامت خداوندی انسانها را دگرگون می سازد. همه می گویند یعنی من توانستم کربلا بیایم؟ و همه به یاد ملتمسین دعا و اقوام و آشنایان خود می افتند. من که سالها قبل تاهمین نزدیکیها آمده بودم و سفرم نا تمام مانده بوده حال دیگری داشتم. سلام همسرم را و همه علاقمندان و آرزومندان را رساندم و از ساحت مقدس حضرت حسین(ع) تشکر کردم.

_به چادری که از قبل در کربلا برایمان تهیه شده بود رفتیم، آن چادرها هم خود حکایتی داشت. به صورت جمعی قرار بود که به زیارت حضرت مولی الکونین ابا عبدالله الحسین(ع) بیائیم، عرض ارادت کردیم. سپس  از مسیر بین الحرمین راه را طی کرده به سمت مرقد مطهر حضرت عباس بن علی (ع) برادر و وفادار امام حسین(ع) رفتیم.

خداحافظی و وداع و یا ماندن برای ساعاتی طولانی ممکن نبود زیرا دیگر قوافل و کاروانها نیز می بایستی از این فضا فیض می بردند. بالاخره این سفر به سرعت پایان یافت. در کنار همه عاشقی ها و ایثارها و سختی ها، مشقات، مهربانیها  و مهمان نوازیها، صحنه هائی دلخراش دلها را آتش می زد که من نام آن را خارهائی در کنار قلبها نامیدم.

انحرافات جدی در کنار مرقد حسین(ع) برخی را به فکر وادار می کند که راستی چه باید کرد؟ علماء، بزرگان، مراجع، اندیشمندان، روسای هیئتها، مداحان و… همه ظاهرا وظایفی سنگین بر دوش دارند.

_متاسفانه به چشم دیدم  نوارهایی را که جمعی جوان به صورت آشکار در حال قمه زنی هستند و جوانانی ولو اندک را که در فاصله بین الحرمین به صورت سینه خیز رفته و صورت و دماغ و گونه را بر زمین می سائیدند و البته بالای سرشان توجیه گرانی غافل تر. آن یکی از فلان سید هتاک به امام و رهبری سخن می راند، جمعی از فضلا و روحانیون وقتی قصد امر به معروف و نهی از منکر داشتند چه بسا مورد لعن و نفرین بعضی گمراهان  قرار می گرفتند. گاهی آمران به امر معروف در اقلیت قرار می گیرند و مسخره می شوند گاهی بعضی زوار اعتنایی به این انحرافات نمی کردند و از کنار آن بی تفاوت می گذشتند. ولی این یک اشتباه است، همه باید حساس باشیم زیرا بحث انحراف و یا اشتباه در حد یک فضای کوچک نیست بلکه اینگونه اعمال و رفتار خوراک ها و لقمه های چربی است برای کسانی که می خواهند وهابیون و تکفیری ها و سلفی ها را علیه شیعه بسیج کنند.

هرچه این گونه اقدامات بیشتر می شود و بعضی به تبعیت از همان سیدی که علیه فتاوای امام و رهبری همواره مواضع مخالف داشته و دارای چند پایگاه اطلاع رسانی نیز بوده و کشورهایی مثل انگلیس از او حمایت می کنند، جسارت ها نیز بیشتر می شود و گاهی یک لعن و نفرین بیجا که همواره مقام معظم رهبری بر کنترل آن تاکید فرمودند متاسفانه تعداد فراوانی از شیعیان را در دنیا به کشتن می دهد.

بالاخره ما فکر می کردیم در این سفر گرفتاریهای فرهنگی کمتری وجود دارد معلوم شد که از درون بعضی هیئتهای مذهبی داخل ایران و با تحریک برخی ایادی وابسته به بیگانگان اینگونه اقدامات در حال توسعه است و به همین دلیل اقدامات و آمادگی های ویژه ای نیازمند است. آیا مردی بزرگ در ایران وجود دارد که جلد شماره ی ۴ حماسه حسینی را بنویسد و تحریفات عاشورا را در عصر حاضر و در سرزمین حسین (ع) به تصویر بکشد؟

شهید مطهری با شجاعت تمام در عصر خود به جنگ با این انحرافات و بدعتها و تحریفات رفت و می طلبد امروزه نیز عالمی دلسوخته به اینگونه موضوعات بپردازد. خیلی عجیب است آنان که در لبنان و سوریه و عراق و مرزهای ایران و پاکستان، بحرین، افغانستان اقدام به شیعه کشی می کنند  دلائل انحراف شیعه را همین لعن ها و قمه ها و گریه ها و برخی جشنهای خانگی که بسیار محدود در ایران برگزار می شود می دانند. در حالیکه علماء و مراجع هیچکدام تایید کننده چنین حرکاتی نیستند و خوب است بعضی روسای هیئتها بدانند هر کدام از این به اصطلاح عشق ورزی ها هر روزه صد ها شیعه را در انفجارات و کینه های سلفی ها و تکفیری ها می سوزاند و معلوم نیست این چه تصویر غلطی است که از عزاداری و گریه برای امام حسین(ع) داریم.

حرف تمام نشد. والسلام.

+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.