شهیدان شاهد؛ روایتی خواندنی از همراهی شهدا با قافله عاشقی؛ به قلم کربلایی قربانعلی هاتف وحید

«شهیدان شاهد»

هنگامی که یکی از دوستان زحمتکش و بسیار خوب قافله عاشقی، موقع حرکت از رشت تابلوی تخته ایی که اسامی سرنشینان هر اتوبوس (به اصطلاح براساس لیست مانیفست)در یک کاغذ قطع آ۳ بر روی آن چسبانده شده بود را تحویل داد و گفت این برای زمان عبور از ایستگاه مرزی است تا اعضای کاروان با در نظر داشتن آن، در یک جا جمع شده و با یکدیگر باشند و در آن شلوغی و ازدحام متفرق نگردند. به خودم گفتم این بنده خدا گرچه قصد و نیتش خیر است ولی منظورمان که چنین چیزی سفارش داده بودیم را خوب نگرفته.

بی خبر از این که همین تابلو و طرح به ظاهر ناقص ایشان موجب بروز رخدادهائی می شود که باور آن دشوار خواهد بود.

تا اینکه به مرز رسیدیم و در زمان پیاده شدن از اتوبوس، ایده ای به ذهنم خطور کرد.

پوستر رنگی و زیبای چسبانده شده در جلوی شیشه اتوبوس که مزین به تصویر زیبای سردار شهید محمود قلی پور بوده و شماره اتوبوس نیز روی آن درج شده بود را کندم و پشت تابلویی که گفتم چسباندم و به اعضای کاروان عرض کردم: «دوستان این تابلو و عکس شهید قلی پور علامت و نشانه و نماد ماست و یک نفر زحمت بکشد و آن را آورده و در جلوی صف نگهدارد»

اگرچه کاروان های دیگر قافله عاشقی نیز این پوسترها را داشتند و هر کاروان به عکس و نام یکی از شهدای شاخص استان گیلان نامگذاری شده بود، ولی آنها چنین کاری انجام ندادند و حتی موفق نشدند همان تابلوهای حاوی اسامی خودشان را از مرز عبور دهند.

و اینگونه شد که از همان زمان ورود به خاک عراق، تابلوی عکس سردار شهید محمود قلی پور همراه و همسفر ما گردید و در اتوبوس عراقی ای که مامور رساندن ما به نجف اشرف بود نیز در کنار شاگرد اتوبوس درجلوی شیشه قرار گرفت و در ایستگاههای متعدد بازرسی مسیر، جواز عبور راحت و بدون دغدغه ی ما شد.

نمی دانم چه حسی و یا حالی بود، ولی نمی توانستم وطاقت نمی آوردم حتی برای یک لحظه از این تابلو جدا شده و یا از آن دور شوم، و در هر شرایط و اوضاع واحوالی آن را حمل می کردم ولی اغلب بعد از دقایقی بنا بر اصرار و التماس یک فرد علاقه مند دیگر به او می سپردم تا پیشاپیش کاروان قرار گرفته و راهنما و راهگشای ما باشد.

تا اینکه روز سوم سفر و آغاز پیاده روی از نجف تا کربلا فرا رسید.

به هر کاروان یک پرچم زیبای قرمز رنگ لبیک یا حسین اختصاص یافته بود ولی به دلیل یک ناهماهنگی غیر قابل پیش بینی، پرچم کاروان ما به دستمان نرسید.

و بار دیگر اینجا بود که شهید قلی پور به کمکمان آمد وهمان تابلوی منقش به تصویر زیبایش، شد نماد وعلامت کاروان ما و قرار گذاشتیم در طول مدت پیاده روی همه به این تابلو توجه کرده و با توفقش توقف کرده وبا حرکتش حرکت کنیم.

پیاده روی شانه به شانه خیل عظیم زائرین وعاشقان اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در ایام اربعین حسینی و گام برداشتن در این مسیر نورانی، خودش صفایی داشت،اما همراه عکس شهیدی از تبار سرداران رشید گیلان وصف ناشدنی و غیر قابل شرح و بیان است.

روز اول پیاده روی وقتی نگاه هر رهگذری و یا ایستاده ای به عکس می افتاد طاقت نیاورده و جلو می آمد و با زبان بی زبانی می پرسید:این شخص کیست؟ و وقتی که ما به زبان نصف ونیمه ای می گفتیم شهید.

باتعجب بیشتر می پرسیدند:درکجا؟ وباشنیدن جواب ما که می گفتیم:شهید جنگ تحمیلی عراق وایران.

بی اختیار وبدون معطلی می گفتند:الفاتحه.

بنابراین ظهر که موقع نماز ونهار در هیئتی توقف کرده بودیم، تصمیم گرفتیم به کمک روحانی بسیار عزیز همراهمان، جمله ای را به عربی روی کاغذ آن طرف تابلو بنویسیم، تا اگر کسی سوال کرد آن را نشانش دهیم.

این بود که از دوست خوشنویس و کهنه کاری که با ما بود خواستیم تا با ماژیک جمله زیر را بنویسند:

« رحم الله علی شهداء الاسلام الفاتحه مع الصلوات «

وبه این ترتیب از عصر آن روز عکس شهید به قدری نظرها را به خود جلب می کرد که افراد ایستاده در مسیر به دقت آن را نگاه کرده واسم شهید را می خواندند و وقتی از مقابلشان رد می شدیم و پشت تابلو واین نوشته را می دیدند، بلند صلوات می فرستادند و زیر لب فاتحه ای می خواندند و افرادی که از پشت سر آمده و فقط نوشته را می دیدند سعی می کردند از ماسبقت گرفته وجلوی تابلو را ببینند ووقتی که می دیدند، آنها هم صلوات فرستاده و فاتحه می خواندند.

برخی هم به ما خسته نباشید گفته و خدا بیامرزد را به عربی بیان می کردند.

دیدیم بدون اینکه خودمان متوجه شده باشیم، به سفیر و نماینده شهدای عزیز ایران اسلامی تبدیل شده ایم و به عنایت سردار شهید محمود قلی پور به یک هدف فرهنگی و تبلیغی و معنوی اثرگزار دست پیدا کرده ایم. لذا تصمیم گرفتیم در فواصل معین و باگذراندن هر۲ یا۳ عمود(۱۵۰ متر) تابلو را پشت و رو کنیم و نظر افراد پشت سر را بهتر و بیشتر جلب نمائیم.

همین کار ما باعث شد تا اتفاقات خوشایند دیگری بیافتد، ازجمله این که در روز دوم ودرحالی که گرم صحبت بایکدیگر بودیم ، یکهو باشنیدن فریادی که می گفت:«برای شادی روح شهدای گیلان، شهیدقلی پور و شهیداملاکی صلوات «توقف کرده وبه عقب برگشتیم و سیمای نورانی سردار نام آشنای دوران دفاع مقدس رزمی دیروز در مقابل رژیم بعث عراق ودفاع مقدس فرهنگی امروز درمقابل جنگ نرم استکبار جهانی ، حاج سعید قاسمی را ببینیم و برای دقایقی با ایشان همگام وهم کلام شده و خاطره ای شیرین از شهید آیت الله احسانبخش بشنویم. ودر روز سوم نیز باشنیدن صدای سردار امیری مقدم (فرمانده سابق ناحیه انتظامی استان گیلان) که بلند و رسا می گفت: «سلامتی بچه های خوب استان گیلان صلوات» با ایشان که پس از دیدن تابلوی تصویر شهید متوجه حضور ما در پیاده روی شده بود، برخورد کنیم وحال واحوالی بپرسیم.

و در طول این سه روز پیاده روی، توجه همه ایرانیان عاشقی که در این مسیر گام نهاده بودند را به خود جلب کنیم و با خسته نباشید و خدا قوت گفتنهای آنان، توانی مضاعف کسب کنیم. به خصوص همسایگان عزیز مازندرانی که بعداز دیدن عکس شهیدقلی پور ،از شهیدان املاکی و خوش سیرت و رحمانی و شفیعی و نقیبی راد و فاتحی و بیگلو و. . . یاد می کردند، حسابی به ما روحیه می دادند.

وبالاخره به مقصد رسیدیم ، و موعد تقدیم سلام و عرض ارادت و التماس شفاعت به اربابمان حسین(ع) و برادر باوفایش حضرت عباس(ع) در کربلای پربلا رسید.

و چه واسطه ای و شفیعی بهتر از شهدا، آنانی که درحسرت زیارت کربلا ماندند، و چه کسی بهتر از شهید همراهمان شهید قلی پور، که از ابتدای سفر هوای ما را داشت؟

انگار شتاب او برای عرض سلام و انجام زیارت بیشتر از ما بود و قدمهایش را تندتر کرده بود و همه اش برمی گشت و به ما می گفت: « بیایید، بیایید، زود باشید،از این طرف،از این طرف»

و ما که از ابتدا به نیت نیابت از شهدا قدم در این راه گذاشته بودیم، به رغم خستگی شدید و کوفتگی عضلات و درد پاها وسوزش تاولها، سر از پا نمی شناختیم و به دنبال تابلوی عکس ایشان در شب اربعین حسینی سال ۱۳۹۲ به زیارت آن ذوات مقدسه شرفیاب شدیم وهنوز هم که هنوز است گیج و منگیم و نفهمیدیم و نمی توانیم بفهمیم ، ما شهیدقلی پور را به زیارت آورده بودیم یا ایشان ما را ؟؟!!

بهت و حیرتم زمانی به حد اعلا رسید و بغض فشرده در گلویم را ترکاند که از زبان دوست مسئولی در قافله عاشقی، مطلبی در مورد نیت و همراهی همسر و فرزند شهید قلی پور در همراهی با کاروان و حضورشان در بدرقه قافله در مزار شهدا را شنیدم.

و به درستی که شهیدان ما شاهدان همیشه جاوید عالمند.

«روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد«

والسلام

قربانعلی هاتف وحید

قافله عاشقی ـ اربعین ۱۳۹۲ « کاروان سوم »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.