سفرنامه یکی از سفیران فرهنگی قافله عاشقی (کربلایی مهدی ادبی)

سفرنامه پیاده روی اربعین از زبان یکی از سفیران فرهنگی قافله عاشقی از شهرستان بندرانزلی- کربلایی مهدی ادبی:

برای دومین بار بود که در ایام اربعین، همراه قافله عاشقی گیلانیان پیاده روی از نجف تا کربلا را تجربه می کردم. امااین بار با این تفاوت که نام سفیر فرهنگی بر دوشم بود و چه مسئولیت سنگینی!!!
من در ذهنم به این دلخوش بودم که اگر نتوانم کارم را درست انجام دهم، با لطفی که خداوند شامل حالم کرده و آن، این بود که همیشه خوش رویی و لبخند و اخلاق نیکو را بنا بر احادیث پیامبر و معصومین علیه السلام سرلوحه کارها و رفتارم قرار داده ام ان شاءالله و این شاید کمترین و زیباترین کاری بود که میتوانستم در طول مسیر پیاده روی انجام دهم .و سفیر محبت و دوستی ایرانیان در این سفر باشم. از بسته های فرهنگی که تحویل بنده دادند از تراکت های سخنان مقام معظم رهبری و عکس سردارن بخصوص سردارسلیمانی، برادران لبنان و سوریه و عراق و ترکیه و آذربایجان بااستقبال زیادی دریافت می کردند و دوست داشتند عکسی یادگاری کنارم داشته باشند؛ چون عکس رهبر و سردارسلیمانی همراه من بود و من باافتخار به ایرانی بودنم، که رهبری دارم که افتخار همه مسلمانان و شیعیان جهان است وبزرگ مردانی که یاد و نامشان در همه جای جهان زبانزد است تیرها و عمودها را یکی یکی طی می کردم غیر از این بسته ها … بسته های کوچکی ازنخود و کشمشی هم بود که درطول مسیر باید به کودکان زائر پیاده و کودکان صاحبان موکب ها که از زائرین پذیرایی می کردندهدیه می دادم .
دخترکان کوچکی که دردل و ذهنشان خود را دوست حضرت رقیه(س) می دانستند که دارند از میهمانان بابای اوپذیرایی می کنند و چه صحنه های قشنگ و غیرقابل وصفی که با سر کج کردن منت پذیرای زائرین امام حسین ع بودند  اگرچه  من مسلط به لهجه شیرین عراقی شان نبودم؛ اماوقتی این بسته ها را با خوش رویی تقدیم شان می کردم، احساس رضایت و لبخندشان برایم شیرینی غیرقابل وصفی را داشت، انگار خستگی ایستادن های طولانی در زیر گرمای روز و سرمای شب را بااین هدیه های کوچک از تن بدور می کردند . مسیر پیاده روی با اینکه درروزهای دوم و سوم  کمی سخت تر شده بود و کفش هایم مرا جاگذاشت ولی وقتی به هدفم و مقصدم فکر می کردم و شوق زائرین پیاده را می دیدم در طول مسیر عزمم دوچندان و پاهایم توان دوباره ای به خود می گرفت و پای برهنه مسیر را طی می کردم به یاد امام سجادع و حضرت زینب (س) و اسیران کربلا که آنها کجا و سختیها و زنجیر اسارتشان کجا و ما کجا مسیر را طی می کردم و بالاخره در روز سوم  ازدور چشمم به بین الحرمین افتاد و خدا را شاکر بودم از اینکه توفیق داشتم دراین سفرجز زیارت اربابم حسین به عنوان  سفیر فرهنگی ازخطه گیلان واز کشور ایران باشم وان شاءالله که وظیفه ام رابه درستی انجام داده باشم . و اگر خدا خواست توفیق دوباره نصیبم شود تا بتوانم پر بارتر در این سفر کسب معرفت کنم. photo_2015-12-28_01-35-14

یکی فکر در “سفرنامه یکی از سفیران فرهنگی قافله عاشقی (کربلایی مهدی ادبی)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.