مسافر حرم؛ سفرنامه کربلایی فرزاد طالبی

کربلایی فرزاد طالبی یکی از خادمان و سفیران فرهنگی قافله عاشقی در سال گذشته  و سال جاری بود. کربلایی آرمین عموزاد و ایشان در سال جاری به همراه دوستان هیأت محبان اهل بیت (ع) دروازه لاکان رشت یک کاروان ۴۰ نفره مستقل از لحاظ اعزام و اسکان تشکیل داند و حضور فعالانه ای در برنامه های فرهنگی و اجتماعات استانی و طرح سفیران فرهنگی قافله عاشقی داشتند. متن ذیل سفرنامه ای است از نگاه ایشان:

مسافر حرم؛

باز هم سفر است و زیارت او، وباز هم درسها.

هنوز در جان ما ، علقمه عطش جاریست و ما تشنه فراتیم و برای این ادعا سند داریم.

چرا که عشق کربلا در دل و شور شهادت در سر داریم. کربلای دل حسین است و دل کربلایی «حرم ».

( وقبره فی قلوب من والاه ) وقبر تو ای حسین در دل محبین توست. ما هرچه داریم از کربلا و عاشورا داریم .به تعبیر حضرت امام ره : ما نمک پرورده سفره تو هستیم ای حسین.و چه کنیم که این دل خانه توست و عشق به کربلا و زیارت آن یک دم از دلهایمان نمی افتد.

قسمت اول:

روز موعود فرا رسیده ۶ آذر ۹۴ جمعه صبح . محل تجمع مزار شهدا . بایست ابتدا از کسانی رخصت میگرفتیم که این معبر را برای همه محبین و مشتاقان باز کرده بودند.بله درسته .« شهدا» دلها بی قرار وصل یار، اضطراب را میتوانی در نگاه زایرین پیاده اربعین بخوانی. اما از آن دیدنی تر نگاه بدرقه کنندگان است ، اشکهایی که از جا ماندن خبر میدهد ،چه برقی و چه نوری در چهره آنان است و تو عطش را میتوانی از چشمهایشان بخوانی.

چقدر دوست داشتم که همه عاشقان ارباب عشق در این سفر با ما باشند ولی چه میتوان کرد که دعوتنامه ها محدود بود،نه اینکه ما بهترو مستحق تراز آنان بودیم ، که هر زیارتی بار تکلیفی جدیدبر دوش و تلنگری بر دل است. خلاصه ساعت ۷:۳۰ صبح با بدرقه همه دوستان هیاتی و غیر هیاتی راه افتادیم. هنوز چند کیلومتری راه نیفتاده بودیم که تابلوی کربلا ۱۰۶۵ کیلومتر ، چشم همه را به خود خیره کرد و ضربه ای بر قلب زد. کربلا…!!؟؟ مسیر منتهی به مرز مهران با صحبتها و شوخیها ، خنده ها و گریه های رفقا از زیارت عاشورایی که احلی من العسل بود تمام شد به ساعت که نگاه کردیم ۱ بامداد بود. منتظر شدیم تا بقیه هم برسن. همینطور که به سمت باجه های تحویل گذرنامه نزدیک میشدیم متوجه شدم یه عده از عراقیها هم از خاک ایران وارد خاک عراق میشدن .مشخص شد که از زیارت حرم امام رضا ع و حضرت معصومه س و شاه عبدالعظیم ع و حرم امام ره بر میگشتند. پیش خودم گفتم چه جالب و قشنگ است این همه آدم از ایران بلند میشوند و می آیند کشور شما برا زیارت امام حسین ع و… و بعد اینها هم از عراق می آیند برای زیارت امام رضا ع و این چیزی نیست جز نیروی ولایت و محبت محب وشیعه نسبت به امام . و این عشق و محبت است نه حد و مرزی میشناسد و نه سختی . و راز جاودانگی شیعه در همین پیوند باطنی او با امام خود نهفته است. بالاخره با هر زحمتی بود گاهی با عصبانیت و گاهی با خنده های بچه ها از مرز گذشتیم ( البته بماند که همیشه یکی دو نفر یا گم میشدند و یا با تاخیر به جمع ما میرسیدند که معمولا خیلی مهم نیست ) . بعد از کلی پیاده روی و مصیبت سوار اتوبوس شدیم . ساعت حدودا ۳ بامداد بود . اتوبوس به سمت نجف حرکت کرد .از یک طرف جا خیلی تنگ بود و از طرف دیگر خستگی مسیر تا مرز مهران تاثیر گذار بود.دعا میکردم که هرچه زودتر برسیم چون دیگر داشتم کلافه میشدم ولی خوبیش در این بود که این فکر را میکردی که یکنفر منتظر ماست و چشم انتظاری ما را میکشد.به قول بابا طاهر :

چه خوش مهربونی هر دوسر بی         –       که یک سر مهربونی درد سر بی

اگر مجنون دل شوریده ای داشت         –         دل لیلی از او شوریده تر بی

ساعت ۱۱:۳۰ ظهر بود و ما با نجف یه ۵ دقیقه ای فاصله داشتیم. آدم هر چه به لحظات « وصل » و زیارت نزدیکتر میشود اضطراب و دلهره بیشتری او را فرا میگیرد . چشمها بی شک بدنبال یک گنبد و مناره میگشت. بعد از طی مسیرزیادی برای تعیین محل اسکان به نزدیکیهای حرم رسیده بودیم . چند دقیقه ای فاصله داشت ولی دلهای بچه ها داخل صحن و سرای مولا در گردش بود.بعضیها را میدیدم که در حال و هوای خودشان بودند .یه چند نفری هم بیصدا اشک میریختند. اشک دیگر برای خودش سرازیر میشد . گویا او بیشتر از ما لحظه شماری میکرد و براستی اشک هم چشم انتظار بود و چه رفیق خوبی است اشک ، در جایی که زبان یارای سخن گفتن ندارد . اشک یار دیرینه شیعه است و قدمتی ۱۴ قرنه دارد . از بعد ماجرای سقیفه او یار همیشگی شیعه بوده است و هم او بود که همدم علی در نخلستان و محراب مسجد و چاههای کوفه بوده است و شیعه بدون اشک معنا ندارد. اشک بر پرواز دل پر میدهد / ریشه گر در آب شد بر میدهد / اشک یعنی عاشقی را ترجمان / اشک یعنی آسمان را نردبان/

 

قسمت دوم:

خلاصه بعد از کلی مشورت با دوستان و از اونجایی که قبلا هم محلی برای اسکان تدارک ندیده بودیم ، با راهنمایی یکی از رفقایی که زودتر از ما مشرف شده بود و بصورت اتفاقی دیده بودیم قرار بر این شد که برای اسکان بسمت کوفه حرکت کنیم. نمیدانم چه حکمتی بود که باید غربت کوچه های کوفه را هم با چشم دل میدیدیم تا بیشتر به غربت مولایمان پی ببریم.پس از سرگردانیهای بسیار که خاصیت کوچه های کوفه است توسط یکی از خدام زائرین ابا عبدا… به سوی موکب ایشان راهنمایی شدیم و الحق که رسم میزبانی بی منت را با همه بدیهایی که از مردم کوفه در ذهن داشتیم بجا آورد و خاطره شیرینی برایمان باقی گذاشت. در بدو ورود به موکب پذیرایی احمد از جمع ما درخواست کرد که در همان مکان زیارت عاشورایی خوانده شود وچه زیارت عاشورایی؟!! موکب پر ازعراقیهای رهگذر بود که از جان و دل خود برای امام مظلوم اشک ریخته و به سر و سینه میزدن خلاصه همه جمع ما میهمان دو روزه ی احمد بودیم. برای صبح روز بعد بجا آوردن اعمال مسجد سهله و کوفه را برنامه ریزی کردیم و بصورت دسته جمع راهی شدیم. حدود ظهر به مسجد کوفه رسیدیم .مسجد از مقامهای زیادی تشکیل شده بود که هر کدام نمازو زیارت مخصوص به خود را داشت: مقام حضرت خضر ، مقام حضرت آدم ( جایی که توبه حضرت آدم بنا به روایتی با ضمانت اهل بیت ع پذیرفته شد ) مقام جبراییل ومقام امام سجاد ع مقام امام صادق ع و بعد هم محراب امیر المومنین ع (همانجایی که در آن فرق علی شکافته شد) با اینکه تعداد نمازهایی که در مسجد خوانده میشود زیاد و علی الظاهر باید خسته کننده باشد ، اما چنان جذابیت و لذتی در آن بود که آدم سیراب نمی شد به قول یکی از دوستان : آدم احساس میکند درمسجدالحرام اعمال بجا می آورد.در کنار قبر سفیر الحسین ع ، مسلم ابن عقیل نشستیم و حاج محمد عباسپور شروع به مناجاتخوانی کرد. همه حال عجیبی داشتند .تصورش را بکنید در نزدیکی جایی نشسته اید که ۱۴ قرن پیش علی ع در همانجا نشسته و مناجات خوانده است . چقدر باشکوه و لذتبخش است.گرچه غرور چیز بدی است ولی آدم احساس غرور میکند که از بین ۶،۷ میلیارد انسان روی زمین ، شیعه علی است . عشق حیدر در تن و جان من است             عشق حیدر دین و ایمان من است                   عشق حیدر کار صد موسی کند             عشق حیدر مرده را عیسی کند. خانه حضرت علی و حضرت زهرا س از جاهای بسیار جالبی بود که امکان بازدید نداشت ولی میتوان درک کرد که مکان مقدس و دلربایی بوده .فرق علی و جنس عدالتش را از این خانه کوچک و ساده میتوان فهمید وفرق او باتمام حاکمان روی زمین در همین سادگی او بود .براستی که تنها علی (علی ) است. قرار بر این شد که غروب به سمت نجف حرکت کنیم.غروب شد و دیدارکم کم داشت محقق میشد سه سیطره مراقبت برای ورود به صحن و حرم وجود داشت. درب اوا را رد کردیم …طپشهای قلب شدت گرفت… از درب دوم رد شدیم … آتش عشق در وجود همه شعله کشیده بود … و درب سوم … خدای من چه میبینم؟؟!! حرم علی ؟!… چه ابهتی ، چه جلالی، چه شکوهی ، ای مردترین مرد عالم… تاریخ به سرعت باد در ذهن عبور میکند گویا حوادث آن را در جلوی چشم خود میبینی ” این حرم آنکسی است که خانه خدا کعبه را میگویم برای قدومش سینه میشکافد.(یعنی اول سینه چاک علی خود خداست ) این حرم آنکسی ست که فاتح قلعه خیبر است. این حرم آنکسی ست که اشک یتیمی پاهای او را سست میکند و قلب او را میلرزاند، علی باشد و یتیمی گشنه بماند؟؟ این حرم آنکسی ست که روزی در مدینه آتش به خانه اش کشیدند و در مقابل دستان ریسمان بسته اش ….

براستی که تنها علی ، (علی) است . ایکاش همه کسانی که دوست داشتند تا زیارتی انجام دهند ، اینجا بودند. تصمیم گرفتم به رسم انصاف هم که شده برای همه دعا کنم ولی باور کنید یارای سخن گفتن نبود . چنان جذبه ای در حرم مطهر بود که اجازه درخواست نمیداد.ساعت ۸ غروب بود اکثر دوستان در روبروی ایوان طلا جمع شده بودیم و قرار بود کل کاروان قافله عاشقی گیلان مراسم منسجمی را در این گوشه حرم برگزار کنیم.از این زاویه که نشسته بودیم یاد شعری افتادم که بارها در هیات میخواندیم : ایوان نجف عجب صفایی دارد       حیدر بنگر چه بارگاهی دارد . مراسم شروع شد شعر خوانی برادران لایق بر حق و حاذق ، کبریت برانبار باروت دلها بود . نوحه و سینه زنی مداحان هم حال و هوای خاصی به صحن داده بود . تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون. چنان پر شور و حال بود که نفهمیدیم مراسم کی تمام شد . ساعت ۱۰ شب بود و براستی که اگر عاشق باشی هر سختی را در راه معشوق تحمل میکنی.   کاش معشوق زعاشق طلب یار میکرد             تا که هر بی سر وپا نام خود عاشق ننهد.موقع خروج از حرم رسید وقتی خواستم از حرم خارج شوم با خود فکر کردم چرا هرکس که برای بدرقه پای اتوبوس می آید میگوید: ما را در کربلا یاد بیاورید یا در قتلگاه ما را فراموش نکنید یا… اما هیچ دقت نکرده بودم خیلی کم هستند افرادی که به آدم یاد آوری کنند که ما را در حرم امیرالمومنین دعا کنید… چرا ؟ مظلومیت علی؟؟؟ شاید !

خلاصه به هر زحمتی بود از حرم دل کنده و به سوی خانه روان شدیم چون فردا صبح قصد آماده شدن و رهسپار شدن به سمت کربلا را داشتیم. چه نام زیبایی !؟ کربلا….. کربلا ….. کربلا….

حسین …. حسین …. حسین … آدم دوست دارد تا صبح فقط همین کلمه را بگوید (حسین )

چه کربلاست                 چه پر بلاست .

 

قسمت سوم:

ای عزیز مصطفی ، ای پسر فاطمه ، ای شهید کربلا ، ای خون خدا ، به شفاعت توبسیار دل بسته و امیدواریم . ما با تو و خاندان تو ، هم دلیم ف به این امید که این همدلی ما را به همراهی با تو در دنیا و آخرت بکشاند.

خلاصه از کوفه با ماشین به سمت نجف حرکت کرده واز آنجا به همراه خیل زائران و عزاداران حسینی همراه با قافله عاشقی پا به جاده کربلا گذاشتیم. هرچه که این جاده و موکبهای پذیرایی خدام الحسین را طی میکردیم بیشتر به یاد این شعر می افتادم: بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا     بردلم ترسم بماند آرزوی کربلا ….

در طول مسیر عکسهای شهیدان مدافع حرم عراق خیلی خودنمایی میکرد .یاد همه شهدا که کربلا ندیده کربلایی شدند به خیر. یاد آنهایی که به جای حرم حسین ، به هنگام شهادت جمال حسین را دیدند. چه لذتی بالاتر از این که انسان به هنگام مردن سرش در دامان اربابش باشد. این موجی که ابتدایش از نجف شروع شده و انتهایش قلعه ارباب دلها را در بر گرفته پر از شور و هیجان بود .سختی و کوفتگی راه ، پاهای تاول زده ، گرفتگی عضلات و درد بدن و…. همه و همه شیرین بود همانطور که یتیم امام مجتبی حضرت قاسم در شب عاشورا فرمود :سختی و جان دادن در راه شما احلی من العسل است. لطف خدام نه فقط برای من که ایرانی بودم بلکه برای همه به یک اندازه بود . در این دایره ، ایرانی و عراقی، عرب و عجم ،سیاه و سفید هیچ فرقی ندارند. مگر داستان غلام سیاه حسین ع را نشنیده اید که چگونه ارباب سر او را به دامان گرفت و همان کاری را با او کرد که با جگر گوشه اش علی اکبر ع کرده بود. او حسین است و با تمام اربابان عالم فرق دارد. پیش تر گفتم فقط علی ( علی ) است و حال میگویم :فقط حسین (حسین ) است چرا که فرزند همان علی است. دوروز در راه بودیم چندین ایسن بازرسی را رد کردیم و هرچه جلوتر میرفتیم شور و شوق جمعیت پیاده را بیشتر میدیدیم .

انگار مسابقه ای برگزار شده بود و خط پایان حرم حسین بود . با سیل جمعیت به داخل شهر کربلا رسیدیم .بچه ها به صورت دسته جمعی نوحه میخواندند. چشمها به هر سو میچرخید تا تصویری از حرم ببیند اولین گنبدی که دیده شد گنبد ساقی کربلا ، علمدار حسین و فرمانروای قلبها، عباس ابن امیرالمومنین بود. حتی بردن نام او تن را میلرزاند چه رسد به دیدن حرمش. چشمها یک گلوله آتش بود و منتظر انفجار.به سمت محل اسکان حرکت کردیم و بعداز کلی جستجو موکب کاروان پیاده گیلانیان ( قافله عاشقی ) را پیدا کردیم. صبح روز بعد برای مراسم و قرائت زیارت اربعین آماده شدیم . مراسم با مداحی ذاکران اهل بیت ( عباسپور ، قاسمی ، کاشفی ، امینی و…) شور و حال خاصی داشت .صدای ناله و گریه از هر گوشه حسینیه به گوش میرسید .« حسین جان دوست داریم با چشمی که برای عزای تو گریه کرده گناه نکنیم » قرار بر این شد که شب همه کاروانهای گیلانیان در قالب کاروان قافله عاشقی بصورت دسته عزاداری به سمت حرمین حرکت کنیم. ساعت ۸:۳۰ شب بود که بعد از ادغام شدن با کاروانهای دیگر به سمت حرم به راه افتادیم. دلهایمان چنان به طپش افتاده بود که احساس میکردیم تنگی نفس داریم . هنوز باورمان نمیشد به حرم ارباب عشق میرویم. بعد از راهپیمایی چند دقیقه ای به یکباره با مناره حرم مطهر سید الشهدا ، قلب عالم امکان ، سید جوانان اهل بهشت رویت شد خدایا! چه ابهتی ؟ چه شکوهی؟ آنقدر زیباست که نمی توان آن را وصف کرد.

هرچقدر هم بنویسم باز هم کم گفته ام. اینجا آخر دنیا است. دسته عزاداری به داخل حرم وارد شد شور و هیجان و سینه زنی و شعارهای حماسی مو را بر تن هر جنبنده ای سیخ میکرد آری دنیای بی حسین برای ما معنا ندارد. امام ما حسین ، خط ما عشورا ، وراه ما کربلاست. و یقین راه هر بسیجی و بچه هیاتی از کربلا میگذرد. از حرم امام حسین ع خارج شده و بسمت حرم حضرت عباس ع ادامه مسیر دادیم .وارد بین الحرمین شدیم چشمها پر اشک بود قلبها از تپیدن بازایستاد.گامها سست و سست تر میشد زبانها بند آمده بود ، اشکها سرازیر بود و زبان دل بیصدا ، گویا همه در فضایی از تحیر فرو رفته اند . وارد حرم حضرت عباس شدیم .ما در امن ترین سرزمین خداوندی قدم گذاشته بودیم ، اینجا بهشت خدا بر روی زمین است ، حرم ساقی دشت کربلا . احساس آرامش و امنیت ، احساس بزرگتر داشتن ، احساس آقا داشتن . اباالفضل نه تنها پناه حرم بلکه پناه هر شیعه ایست.او نه سقای دشت کربلا که سقای همه محبان استبه شرط اینکه تو نیز تشنه باشی ، اما نه تشنه آب که تشنه عشق، و عطش عشق چنان تو را بسوزاند که هیچ چیز جز وصال آرامت نکند. واگر اینگونه بودی با وجود آنکه دستانش را بریده اند ، با لهای محبت و رافتش را می گشاید و تو را در آغوش میگیرد .

 

نوحه خوانی برادران : حامدی ، رمضانی ، عباسپور و باقی ذاکران ، و جوابهای محکم و باصلابت دوستان فضای حرم را تغییر داده بود .ذکر پایانی و خروج از حرم ما « اباالفضل علمدار   ،   خامنه ای نگهدار » آب سردی بر پیکر همه کسانی بود که در کنار حریم حسینی ، خنجر بر پیکر امام خوبیها میزنند و ادعای مرجعیت دین و مذهبی را دارند که امام خفته در این وادی بخاطرش خون قلب خود را فدا نمود.

شب بعدی شب وداع ما در حرم حضرت عباس ع هم با همه زیباییها و دلتنگیهایش با دعا و خواندن مصیبت و شعرهای حماسی که توسط دوستان قافله خوانده شد به پایان رسید و این پایان ، زنگ به اتمام رسیدن کلاس عاشقی در محضر خدای عشق و ادب را بصدا آورده بود که یعنی فردا قرار است مجدد قصه دلتنگیهای همه این زائران شروع شود. چه میشود کرد هر آمدنی رفتنی دارد مهم این است که دلهایمان را به پنجره فولاد این حرم دخیل بسته و انتظار تصفیه اش را داشته باشیم. .این کته را بدانیم و بخاطر بسپاریم که شرط اباالفضلی بودن ، علمدار شدن است. وما اگر خواهان حسینی شدنیم باید علمدار حسین در زمان خودمان باشیم که فریاد حسین ع هنوز هم از تمام تاریخ بگوش جان میرسد :« هل من ناصر ینصرنی؟» آیا کسی هست که مرا یاری کند؟

روز فراق به سر رسید القصه این سفر با همه سختیها و شیرینی هایش با همه بالا و پایینهایش به اتمام رسید ولی یا ابا عبدا…!!! آنان که میخواهند تو را از ما بگیرند و ما را با اشک و عزا و نوحه و کربلا بیگانه سازند ، بیهوده تلاش میکنند” جاودانگی تو را خدا تضمین کرده است. « ان فی قتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا » آری” همانا کشته شدن حسین ع آتشی در قلوب مومنین بر پا کرده که هیچگاه به سردی نمی گراید.

« باید سبکبار شد تا پیوست »

یا علی

۱۶ دی ماه ۱۳۹۴

تصاوی از کاروان:photo_2016-01-07_00-35-12

photo_2016-01-07_02-12-04 photo_2016-01-07_02-12-12 photo_2016-01-07_02-12-18 photo_2016-01-07_02-12-28 photo_2016-01-07_02-15-34 photo_2016-01-07_02-15-43photo_2016-01-07_00-34-54

یکی فکر در “مسافر حرم؛ سفرنامه کربلایی فرزاد طالبی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.