پاسپوورت

مرا حوالی خیمه گاه پیدا کن!

باور کن خودم هم نمی دانم. این درست که هنوز پاسپورتم را نگرفته ام. درست است که خیلی خطاکار و روسیاهم من. گرچه ادله کربلایی بودنم برای تو محکمه پسند نباشد، اما باور کن من کربلا نرفته نیستم. من بارها و بارها کربلا رفته ام. بی شمار بار رعشه آشفتگی سحر های کربلا را در تنم حس کرده ام. چندین وعده چشیده ام دلپریشانی های ظهر کربلا را. حتی لمس کرده ام غبار جنون عصر های کربلا را روی عرق سرد پیشانی ام. بارها دلهره های شام کربلا مرا از پا درآورده است. من کربلا را مثل کف دست می شناسم. من بچه کف خیابان بین الحرمینم.